آیا کور میشویم ؟ دکتر برویم؟
کور آن دلی ست کز غم مردم خبر نداشت / ورنه هزار دیده به یک ذره عشق سوخت
تضادی که من باشم
کور آن دلی ست کز غم مردم خبر نداشت / ورنه هزار دیده به یک ذره عشق سوخت
تف با دو دقیقه تاخیر جا موندم:((
ماه نوشت خرداد (:
+عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت/که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
++بعد نوشت: کتاب جدیدام که امشب خریدم شون جز کوچیکه کلیکووو
خدا لعنتت کنه نینا ...
ای دوست شاد باش که شادی سزای توست/این گنج مزد طاقت رنج آزمای توست/صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر/ای دل بیا که این همه اجر وفای توست
دلمان برا یوتیوب تنگ گشته بود مثلاً نه صبح بیدار شدیم درس بخوانیم خدا شاهده از ۹ صبح تا همین اکنون بی وقفه در یوتیوب بودیم :) مرسی از سوپر وی پی ان برای لحظات شادی که برایمان رقمید.
پ.ن: بت فایز اشارت کن به ابرو/بکش تیغ و بکش پیر و جوان را
به نظرم تو این دور و زمونه خواهر برادر هم بدرد نمیخوره ،،
درد هایمان خودش یک پا شعر است آنهم از نوع پر سوز و گدازنه
پ.ن :سوختن با تو به پروانه شدن میارزد/عشق این بار به دیوانه شدن میارزد/گرچه خاکسترم و هم سفر باد ولی/جستجوی تو به بی خانه شدن میارزد
ای پروردگار ما ، عاقبت مارا بخیر کن ! هرچی ظالم است تو نیست و نابود بفرما حال میخواهد اینوری باشد اونوری باشد ، داخلی باشد خارجی باشد هرچه است لطفاً نابودش بگردان،، آمین
+/حالا ما تازه فردا میخواستیم برویم آزمایشگاه! و اولین روز کاری ای تف تو ذات این جنگ
درین دریای بی پایان اگر غرقه شوید چون ما/به عین ما نظر میکن که عین ما ز ما یابی
به طرز عجیبی امتحان مان در ۱۷:۳۰ به اتمام رسید و در ۱۸:۳۰ نمرات وارد گشت و ما ۱۷ شدیم بدی نی جای شکر دارد ولی خدایی ما خودمان را برای۱۹ حاضریده بودیم .. حالا نه اینکه ما چت جی بی تی نزنیم و مصون از تقلبیم ولی خب ببین سوالات چی بود که GPTشد ۱۷ ..کلیک خدایی اکسل موبایل کار اگ میکرد کامل میشدم با GPT رگرسیونی که برا نمودار بم داد اشتباه بود
روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
رفقای قدیمی حتما آقای شاطر را یادشان است..
+مده فایز به وصل گلرخان دل/که آخر میکشندت از جدایی
به رفقا کسی بخواد رمز داده میگردد!
+بعد نوشت: من امروز دلم میخواد کلی حرف بزنم با بقیه حتی تو بلاگفام کامنت کسی برام نمیفرستع ای تف :((( تو واقعیت هم کسی نی بش بزنگیم و از خود بگوییم و اونیز از خود بگوید!
حالا هیشکی درخواست رمز هم نمیکنه بگم بفرما این رمز :|
+ تقریبا ۹ مِگ ئع...
دلمان میخواست دیروز پست بگذاریم اما گفتیم زشت است و کنسلش نمودیم:)
مرغک بی آشیان تنها نشسته /دل بی معرفت تنها شکسته( پارادوکس نویس)
هیچی نی فقط اندکی درد و دله!
جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید/چو دل به جای نباشد، چگونه خواب آید؟
+ ساعت ۴:۲۰ دقیقه رسیدم خوابگاه :)
بااینکه دانشگاه ها مجازی شده اما من امروز به مدت ده پونزده روز دارم میرم استان دیگه و فلحالاً تو اتوبوسم ، نمیدونم تصمیمم اشتباه بوده یانه و بابتش استرس زیادی دارم :( کلیک
اگر خواهی بسوزانی جهان را/رخی بنما بیفشان گیسوان را
بلاخره بعد چند هفته توانستیم اتاق نازنینمان را پس بگیریم فلذا برای این اتفاق میمون امشب خودمان را به دیدن سریال مورد علاقه مان دعوت نمودیم و فلحال ۱:۵۴ بامداد است .. #وی عاشق چا سِ گِ( آقائع تو دشمن سلطنتی من) گشته !
* نی دولت دنیا به ستم میارزد/نی لذّت مستیاش الم میارزد/نه هفت هزار ساله شادی جهان/این محنت هفت روزه غم میارزد
حقیقتا دلمان میخواد ابوالفضل درونمان را کنار بگذاریم و صمیمانه باهاتان دردِ دل بگوییم ! حالا بینش یه کاری میکنیم فلحال شرح طویله از این سه ماه بدهیم !
+ آقا دارید میخونید لطفاً کامنت بگذارید دلم برا همه تون و صحبت کردن باتون تنگ شده :(
سلام و درود بی پایان مان بر شما رفقای جان
دلم برایتان بس تنگ شده بود و خداوند منان را بسی شکر گذارم که بلاخره بعد گذشت سه ماه و البت قبل ترش دی ماه را هم بهش بیفزاییم بعد گذشت سه ماه و اندی صفحه ی وبلاگ گشوده شد و وقتی چشم مان به بخش وبلاگ دوستان خورد و دیدم همه شان پستی گذاشته اند و وبلاگ هایشان بروز شده است نفسی از حس آسودگی خاطر بیرون دادیم و گفتم آخیش خدای من دمت گرم...
توی این سه ماه نگران خیلی ها بودم از بعضی از رفقا شماره ای داشیم و سعی مان را کردیم حال شان را بپرسیم و خودمان را از چنگ نگرانی برهانیم .. و به طبع شماره ای از بعضی از رفقا موجود نبود و بعضی از شب ها که بهتر است بگویم بیشتر شبها که دلتنگ بلاگفا میشدم در عالم خواب با چهره هایی که برایشان در ذهنم ساختم گپ و گفت میکردم ... از آقای دکتر حسین سرباز بلاگفا که هربار میشنیدم آن سمتی از کشور را زدن دلمان هُری برایشان میریخت و نگران چایی شیرین خانم و خودشان میشدیم ، از فاطمه از سحر ، از آقای خط خطی ، از نورای که دانشجو صنعتی شریف بود ، نگران زهراگلی که از جنوب بود ، تماس بی پاسخ ، سارا روانشناس بلاگفا ، هم استانی مان آقای واتوره ، اون یکی هم استانی مون جناب حباب ، آقای دکتر محمد جواد, بعضی شبا یاد رفقایی می افتادم که جز اولین مخاطبایی بودن که آن موقع ها M بودم و دیگر خبری از شان ندارم مثل پسر صبور ، زینب ، آقای روستانشین ، ،زی زی، دختر پرواز ، زینب خانوم خواهر دکتر فاطمه ، عمو قندک ،آقای ج ، سهیل ، همتا ، هیوا ، نرگس و آقای مبین و خیلی دیگر از رفقای قشنگم و همه آنهایی که با نقطه و ویرگول در اینجا مکاتبه میکردیم ..
از خدای خودم میخوام که شما رفقام رو سلامت نگه دارد و از شر تموم بدی ها و مشکلات و آسیب ها دور کند و ایران قشنگم همیشه ایران و پابرجا بماند :)
...