رفقا کارم اشتباعِه ؟
رفقای قدیم تر در جریانند من به طور اتفاقی تو آزمایشگاه با دکتر ب آشناشدم و یه تایمی کنار دست شون وایمیستادم و دستگاه های آزمایشگاه رو تعمیر میکردیم دیگه خلاصه از خودشون و نحوه آموزش شون بم خوشم اومد و پام به دانشگاه دیگه که اونجا برق و قدرت تدریس میکردند وا شد و دوشنبه ها سر کارگاه برق و قدرت به عنوان مهمان میرفتم ..خلاصه تو این بین منو به دوست شون معرفی کردند و یک پروژه ای بم دادن که مشترک باشون کار کنم . خلاصه دو دوست عزیز انقد بد قول بودندکه نگم براتون و پروژه ای که قرار بود اواخر آذر انجام بدم انقد امروز فردا کردند که تا این اتفاقات افتاد .
من چند روز پیش بهشون زنگ زدم گفتم من ترم آخرم و دیگه قرار نیست به شهر شما برگردم فقط برای پروژه شما میخوام ده روزی بیام که تموم کنم حسرتش به دلم نمونه خلاصه به من قول دادن تو بیا ما حمایت میکنیم و سریع انجام میدیم. خلاصه ۱٫۶۰۰ کرایه دادم و کلی دارم هزینه میکنم بابت خوابگاه و به ازای هر یک شب باس ۱۵۰ بدم .. اما نگرانم این دو تا رفیق سر لجبازی با خودشون منو بپیچونند..
از بد قولی شون بگم : یه بار از کلاس های خودم زدم رفتم دانشگاه دیگه .. رفیق دکتر ب آقای دکتر میم منو تو دانشکده پتروشیمی کاشت خودش رفت جلسه بدون اینکه بم بگه و من از ساعت ۱۱ تا ۳ تو دانشکده تو بارون منتظرش موندم و هی بم میگفتن. الان میاد:| یکبارم خود دکتر ب اومد دنبالم باهم رفتیم دانشگاه که مجازی بود و سرویسیم نبود گفت تو بمون من نیم ساعت میرم جلسه و برمیگردم و آقای میم هم میاد باهم راجب پروژه صحبت کنیم .. خلاصه نیم ساعتش شد چهار ساعت و دوستش دکتر میم نیومد هیچ موقع برگشت هم منو جا گذاشت درحالی که قرار بود منو سرراهش کنار خوابگاه پیاده کنه😐😂
خلاصه خدا بخیر کنه امیدوارم این دو مرد دست از کل کل کردن با همدیگه بردارن و منو ناامید نکنند! چون هم از درس خوندن امتحانات خودم دارم میزنم هم تو این بی پولی اینهمه خرج دست مامان بابام گذاشتم:(
حالا خیر سر شون هردو نخبه ند و شرکت های دانش بنیان دارن رفتارهاشون مثل بچه های پنج ساله ست و تو این مدت فهمیدم این دوتا به شدت نسبت بهم حسودند :/