•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

شرح طویله!

دلم گرفته‌ البته خیلی وقته گرفته فقط جایی برای حرف زدن نداشتم.

من شب رو خیلی دوست دارم دوست ندارم صبح بشه من باشم و جاده ی بی پایان و موزیک ؛

همیشه دوست داشتم اختلاف سنیم با بچم ۱۶ سال باشه :| خدایی ۱۶ خیلی زوده و میشه گفت ظلمه ولی خب بچه بودم چه میشه کرد؟ الان که ۲۰ و رد کردم و یه چندی دیگه میشم۲۴ معتقدم من تا ۳۰ سالگی هنوز یه دختر کوچولو اَم و الان خودم رو بکشم و بخوام یکی و پیدا کنم میشه ۳۰و در کم ترین حالت ممکن اختلاف سنیم با بچم میشه ۳۵چه بسا۴۰ ! حالا چرا رسیدم به بچه ؟ بزار بگم واستون

جلوی من یک مادر و دختر و پسر بچه نشستند مامانه حدوداً ۳۸ـ۴۰ ، پسر بچه ۷-۸, دختره ۱۶-۱۷ ، مادر یک خانم با موهای بلوند و یک عدد سیگار الکترونیک به رنگ مشکی با بند صورتی توی گردنش انداخته با کلی تتو روی انگشت ها و دستاش و با شلوار و تیشرت سورمه ای، دختره یک شلوار و تیشرت کرمی رو به خاکی پوشیده و موهای اونم بلونده خلاصه تو حین مسیر مادره هی ویپ کشید بعد دخترش گفت منم میخوام میداد بش و اونم میکشید .. و خب من این وسط با بوی ویپ خفه شدم!

من اینو نمی‌پسندم که جلو بچم چنین کاری کنم و اون هم ویپ بکشه .. حالا قضاوت نمیکنم هرکسی یک دلیلی داره من می‌خوام ایده آل های ذهنی خودم و بیان کنم که چیا دوست دارم..

از اونجایی که همیشه عقده ی حرف زدن با مامانم رو دارم سعی میکنم بیشتر به جای اینکه مادر باشم رفیق بچم باشم ..مثل مامانم همش به بچم میگم اول خودت چیزی رو که میخوای ببین میتونی درستش کنی و بسازی ؟ امتحانش کن بعد بهترینش و براش میخرم، قطعا بش یاد میدم هنر و موسیقی و ورزش رو جدی بگیره و می‌خوام پا به پای بچم بچگی کنم .. و از همون بچگی باش مهارت هامون و باهم بالا می‌بریم دیگه باباش هم بپیونده نور و علی نور ! و قطعا چیزی که دوست دارم انجام بدم کوهنوردیه خلاصه الان محدودیت های زیادی دارم و نمیتونم جز اکیپ های کوهنوردی باشم و حرفه ای دنبالش کنم انشالله که بابای بچه نداشته م! عاشق کوهنوردی خواهد بود و با بچه کوه هارو فتح خواهیم نمود !

نمی‌دونم چرا نمیتونم مامانم و ول کنم و اینهمه حرص و جوشِ شو نخورم..اصلا این همه ناامیدی شو نمتانم تحمل کنم و دیدن مامانم تو این وضعیت ناامیدی برام عین عذابه .. مثلا قبلا اوکی بود با گوشی سرگرم میشد اینستا و اینا و زنگ میزد و از این حرفها این چند وقت میگه حوصله گوشی و ندارم هیچ انقد تنبل شده میگه حتی بلد نیستم خودتون شماره بگیرید برام حتی ما نباشیم تلویزیون رو هم روشن نمیکنه .آخه زن میخوای منو بکشی این چه کاریه :| البته مقصر خودمم مامانم و تنبل و بی انگیزه کردم از بس کارای خونه رو انجام دادمو هی مدام بهش بگو الان وقت داروئه و فلان کلا ناامید شد .. تو جهان هزاران نفرند که تصادف کردند چرا اینقدر هی مارو عذاب میدی یه شکستن پا ئه دیگه انقد ناامیدی داره :(

دوست دارم راجب داداشم بگم اما بگم با یه سرچ هویت منو میفهمید پس راجب ح و موفقیت عاش نمی‌گوییم!

راجب بابام هم تا این حد بگم انقد دعا کرد کار پیدا نکنم که آخر هم نکردم. همش میگه چرا می‌خوای بری سر کار تو نباید بری شرکت بدرد نمیخوره، صنعت بدرد دختر نیمخوره ، تو احتیاجت به پول چیه من خرج تو میکشم چه لزومی داره بری سر کار و برو مثل ح معلم شو ! خب من اینو نمی‌خوام بیست چاری‌ خونه بشینم .. رفقایی که من و میشناسند میدونند من دلم میخواد دستم آچار و فاز متر باشه و کارای عملی کنم ، دیگه خیلی به خودم آسون بگیرم و خانومانه بخوام رفتار کنم پشت سیستم بشینم ! من به ح میگم خوش به حالت پسری راحت رفتی سراغ لوله کشی و به حرفم گوش کن مکانیکی یا برق کاری هم یاد بگیر بیشتر توصیه م مکانیکیه بش .. جدیدا به نصیحت هام گوش میده . میگم پول تو بده برات ابزار و طلا بخرم،، فعلا حرف گوش کن شده پسرکم و هر آنچه که دوست داشتم برای خودم بگیرم برای اون میخرم از ست آچار گرفته تا دریل و جعبه ابزار .. یه دریل براش انتخاب کردم لامصب انقد خوش دسته چندبار دستم گرفتم دلم میخواست کل خونه رو سوراخ سوراخ کنم😂

ای بابا دو روز دیگه تولدمونه یکیم پیدا نکردیم برامون برا تولد دریل بخره 😔

یه خاطره یادم اومد بگم تو دی ماه که داروخونه بودم. آقایی که اونجا کار میکرد دوست دختر داشت و دو تا دختری هم که بودن اونجا هم دوست پسر داشتند و کنار هم راجب ولنتاین حرف میزدن قرارع چیا بخرند و دلشون میخواست چی هدیه بگیرند و از این حرفا یکی گفت طلا یکی عطر یکی ساعت تو همین حین آقای رضایی( مستعار) برگشت بم گفت خب خانم پارادوکس شما چی ؟ اگه تو رابطه بودی ترجیحت بود چی کادو بگیری ؟ گفتم دریل😂کل داروخونه به همراه خانم دکتر ترکیدن از حرفم ، بعد گفت هرچی بیشتر شمارو اینجا میشناسیم خیلی عجیب تر میشید بعد یکم حالت تفکر گونه گرفت و گفت الان که فکر میکنم کسی که با هویه و سیم لحیم برای داروخونه میاره چنین چیزی اونقدر هم عجیب نیست 😂همین آقای رضایی علاقه شدیدم و دید ، دریل پدرشون که برای تقریبا ۳۰ سال پیش بود و وقتی تو پتروشیمی کار میکرد بش داده بودند و آلمانی اصل بود برام یک روز آورد ببینم . وقتی دستم گرفتم انقد خفن بود که حد نداشت حتی عوض کردن سری عاش با دریل های الان مثل رونیکس زمین تا آسمون فرق می‌کرد و عملا رونیکس پیشش اسباب بازی بود فقط تنها عیبش این بود برای من یکم سنگین بود . کلیک

مرسی که پست های طولانی من رو می‌خونید ✨خدایی حداقل خوندید یه اعلام حضور کنید:)

وقتی طولانی می‌نویسم عذاب وجدان میگیرم برای شما ها اگه اوکیه براتون ، اگه سخته خوندن بگید خلاصه تر بنویسم و تو چند تا پست بگم به جای یکی