اندکی غر
چند تا مسئله است ذهنم و درگیر کرده و اون چیزی نیست جز پول! خدایی بگم آدم خیلی سانتال مانتالیم که پولام صرف آرایش و لباس کنم و ول خرجم باشم ، اصلا اینطوری نیستم دغدغه های من نسبت به هم سن های خودم خیلی متفاوت تره همیشه لباس و آرایشو رسیدن به خودم اولویت آخرم بوده و هست ...کاش از این دخترای ادایی ای بودم که تنها دغدغه ام این بودحالا عطر چی بزنم، خب امروز میرم کافه چی بپوشم این تکراریه و ... ( چند ماه پیش به دختری و دعوت کردم خوابگاه براش غذا درست کردم از بچه های داروخونه ای بود که کار میکردم اونجا ، داشت میرفت خونشون بهم گفت ای وای عطر یازده میلیونیم و خونه جا گذاشتم حالا چی بزنم حالا من خاک بر سر به همچین آدم باکلاسی عطر۱۰۰ تومنیم که با ده تومن تخفیف خریده بودم هی اصرار کردم بیا بزن خدایی کم هم نمیآوردم تو اصرارم ، حالامن اسکل اصلا نفهمیدم اون عطر یازده تومنی میزنه عمرا صدی رو بزنه خلاصه آخر نگرفت بزنه و الان که یادم میاد نگاه بالا به پایین شو حس کردم و یه حالی شدم و هم اتاقیام بهم میگفتن خاک تو سر اسکل ت کنند که اینقدر خنگ و ساده ای.)
ذهنم عجیب درگیر پوله ،باید چند روز دیگه پول خوابگاه و بدم حدودن شیش میلیون ، انقد درگیر آزمایشگاهم و موادی که ایندفعه باهاشون کار میکنم واقعا اذیتم میکنند الان نمتونم نفس بکشم ، حس بویاییم رفته و گوشامم کیپ شده ، کاش این اساتید که اینهمه سلامتی و عمرم و برا کارهاشون میگذارم کنارش یه پولی بهم میدادن هم انگیزه بیشتری میگرفتم هم بهتر کار میکردم :( همه کارام مفتکیه:(
خدایی انقد سرپا وایمیستم پاهام درد میکنه و از اونجایی که دانشگاه سرویس ندارن صبح هام شش صبح با سرویس اساتید میرم و یک برمیگردم و درست حسابی نمیخوابم و خسته میشم . چند روز دیگه امتحاناته باید بخونم که نیفتم و درس هام و پاس بشم و تموم شه دانشگاهم،، وگرنه میرفتم سر کار شیفت عصر :(
خدایی مامان بابام بهم پول میدن ولی خب خودم روم نمیشه بابا ۲۴ سالمه هااا تا کی مفت خوری :/ حداقل کاش فرهنگیان قبول میشدم تایم دانشجوییم حقوق داشتم ، واقعا آدم تنبل و بی عرضه ایم آیکیو صفر از صد :/ کاش بیشتر درس میخوندم :( همینجاست که به خودم میگم کاش پسر بودم حداقل بنایی ، گج کاری ای ، برقکاری ای ، مکانیکی ای میرفتم پول در میاوردم ، حالا م شانس ما زد جنگ شد کار پیدا نمیشه...
++ آدمهای سهیمه ای حق ماروخوردن چند وقت پیش یه جایی رفتم برا کار اون چون سهمیه داشت قبول کردن ، به من گفتن نه ما تو شرایط جنگی نیرو نمیگیریم ، من چی کمه آخه لعنت به همتون که امید های آخر مون و ازبین بردید و از زندگی کردن متنفرم کردید :(
خب چه ربطی داره حالا باباش رفته جنگ و سهمیه داره باید بین بچهها ی اونا و ماها تفاوت بگذارند خدایی بابام انقد سخت کار کرده که حد ندارع ،، ساعت شش صبح میرفت ۶ غروب میومد تازه ساعت هفت میرفت تا یازده شب یکجا دیگه کار میکرد که منو داداشم راحت زندگیم کنیم حالا ریه بابام مشکل داره و هرماه کلی هزینه دوا و دکتره به روز حساب کردم داروهای بابام دو تا اسپری و ۳۰ تا دونه قرص شد۶ میلبوننننن تو همین فروردین , خدایی این عادلانه است ؟ نه وجدانن این عادلانه است ، خواهشاً یکسریا نیایین بم بگید اونا بابا عاشون اینطوری این ، اونطورین ، موجی ان ، سلامتی ندارن و فلان میدونم اونام کار کردن سخته براشون خب به بچه ها شون سهمیه ندید ،، یعنی برای من سخت نیست درد کشیدن بابام و مامانم و هرروز دارم تو خونه میبینم و حرص میخورم ؟
+ همچین بغض سگی تو گلوم مونده بود آخیش سبک شدم همه تو دلم مونده بود ،
**من قبلا این مسئله عطر و نوشته بودم حالا نمیدونم عطرش پنج تومنی بود یا ده تومنی یا یازده تومنی فکر کنم 11میلیون بود به هرحال گرون بود .