تعطیلی و ریلکسیشن(:
میتوانیم اندکی از امروز بگوییم؟؟؟
خلاصه کنیم و طولانی وار نگردد امروز ما مهمان خانه ی کارشناس البته بهتر است بگویم رئیس آزمایشگاع دانشگاه مون بودیم :) از آنجایی که خجالت مان میآمد نیم کیلو شیرینی خشک ( آنقدر پولدار نیستیم که ناپلونی و نون خامه ای بخریم !) خریدیم !! دو پسر و یک دختر داشت ، دخترش دانشجوی ترم دو فرهنگیان و یکی از پسرانش کلاس هشتم و دیگری سوم بود :) خلاصه که امروز ناهار جاتانخالی دلمه خوردیم ، به عنوان یک بچه شمالی دلمه نمیپسندیم و معتقدم برگ انگور غذا نی برخلاف انتظار بسی خوشمزه بود و دلی از عزا در آوردیم :))) عصر ش را هم مشغول کانتر و کلاتش( ماشین بازی ) شدیم و سه تایی یک مسابقه گذاشتیم باید میبودی و میدیدی چه گرد و خاکی پارادوکس تان راه انداخته بود و شکست شان دادم و آخر هایش هم توپ بازی نمودیم و دوباره نشانه مان خطا رفت و محکم کوبیدم به کابینت و یکباری هم به یخچال😂
نتیجه یک و سال و نیم جان کندن در آزمایشگاه ، رد نمودن سابقه ۱ ساله برایمان شد به امید اینکه بتوانیم کاری بیابیم ! به حول قوه ی الهی با گذاشتن روزی سه نمونه و سرویس کردن دهان خودمان ، تنها ساخت چهار نمونه باقی مونده و آنهم منتظر طیف ماندیم تا هفته آینده وگرنه همین چهار تا نیز فردا و پس فردا تمام میشد :)