غمگین
ناراحتم دوست دارم خونمون بودم حداقل عزاداری میکردم برای این نشدن ها 🫠امروز زنگ زدم به یکی از افراد مصاحبه کننده گفت خیلی بد دادی و فلان،، الان داغون داغونم
الان اومدم خونه پسر عموم دخترش که ۱۸ سالشه داره با دوستش دارن حرف میزنند هردو طراحی دوخت خوندند و خیاطند دارن حرف میزند چقدر کار کردن و دنبال پولند و این حرفا رو میزنند و من چقدر این تفکر شونو دوست دارم که از الان دنبال پول و ساختن زندگیم
و من میگم الان به خودم کاش تو ۱۸ سالگیم دنبال کار بودم از همون بچگی کار میکردم الان هم نه کار پیدا میکنم تو ۲۴ سالگی نه پول و در آمدی دارم
امروز یک جا رفتم فرم پر کردم که برا داروخونه نیرو میخواستند اما حیف تمام وقت بود من شب رفتن به خونه برام ساعت ۱۱ شب سخته چون دوره 🫠ولی حالا امیدوارم بهم زنگ بزنند