ازدواج ؟؟!
از فیلم های که پیمان معادی میسازد و بازی میکند بسی خوشمان می آید از برادران لیلا گرفته تا متری 6/5 ،ابد و یک روز و افعی تهران همه شان مشکلات اجتماعی ای را میگویند که کم و بیش دورا دور یا نمونه اش را دیده ایم یا شنیده ایم ! حال برویم سراغ یکی شان:)
ما معتقدیم در مقوله ازدواج ،خانواده و لولینگ ها بسی مهم است هرکی گفته گور بابای خانواده مهم تفاهم ما دو نفر است زِری مفت بیش نی! بعد نامزدی و گذر از روزای عشقولانه بعد دو سه سال زندگی مشترک خانواده و روش تربیت خانواده آنجا خودش را نمایان خواهد کرد... خواهر من برادر من ، نمیشود که آدم پدر و مادرش را دور بیندازد و یک تف هم رویشان ! مگ میشود ؟؟؟ خیر نمیشود هرچقدر هم بد باشند باز دلیل نمیشود . بگذریم..
عمو زاده مان که یک ازدواج ناموفق و زندگی مشترک سه چهار ماهه داشته کنون با سی سال سن ،،تن به ازدواج سنتی با دخترکی ۱۷ ساله داده .. حال اینگونه بود که عموزاده گاردی به ازدواج یافته بود و تمایلی نداشته خلاصه که به هر نحوی بهم معرفی شدند و قرار شد چند روز آشنا شوند و ته دل عموزاده حالا دو روز حرف میزنیم و ولش میکنیم! بود .. اندکی از خانواده دخترک بگوییم!
مادر دخترک که شوهرش معتاد بوده ازهم جدا میگردند و دو پسرش را میسپارد به پدرشان و سرپرستی دخترک را خودش به عهده میگیرد .مادر تنها دید نمیشود تنهایی گذراند به ازدواج مجدد تن میدهد و شوهر فلحالی او نیز از شانسش معتاد از آب در آمد و از همسر دوم دخترکی 3-4ساله نیز دارد.. این دو ماه و اندی که عمو زاده مان بااین خانواده آشنا گشته مرتیکه معتاد شیشه ای آنقدر این دختران بیچاره را کتک زده بود و چزانده بود که این دختر 17ساله بعد 14-15روز آشنایی منت زن عمو و عموزاده را میکشید که من نه مهریه میخوام نه هیچ چیز دیگه ای فقط مرا از این خانواده نجات بدهیدو ببرید خانه خودتان ولی از آنجایی که نیمچه مذهبی برایمان مانده مخالف این امر شده و اِلا و بِلا که میبایست محرم و صفر تمام گردد تا بعد و بدون عقد نُچ .. خلاصه این ناپدری کثافط آنقدر کتک زد و بد و بیراه این اواخر گفت که مادر ، دست دختر ش را میگیرد و میبرد پیش پدر واقعی دخترک آنهم بعد 13-14سال که این یکی دو ماه را آنجا به سلامت طی کند... لازم به ذکر است برادران دخترک هرکدام ۲۵-۳۰ ساله شان است و آنها نیز راه و رسم پدر را ادامه داده و معتقد به جمله پسر کو ندارد از نشان پدر آتها نیز معتاد می باشند ..
اندکی از عمو زاده بگوییم ،، عمو زاده بعد یک ماه تقریبا آشنایی و باتوجه به شکست قبلی و شنیدن شرح حال و وضع احوالات زندگی دخترک منصرف به این ازدواج میگردد و به دخترک میگوید ما به درد هم نمیخوریم و از این حرفها که کات کنند ،، اما دخترک در طی همان ۱۰-۱۵ روز آنقدر وابسته شده بود و عموزاده را فرشته نجات خود دانسته و آنقدر آه و ناله و گریه من نمیخوام از دستت بدم منو از دست اینا نجات بده و من خیلی دوستت دارم و هیچی از تو نمیخوام و اگه ولم کنی من خودم را خواهم کشت در نهایت دل کل خاندان مان را کباب میکند و عموزاده در نهایت احساس میکنم از روی ترحم به این ازدواج در حال تن دادن است و نه راه پیش دارد نه راه پس و پدرم و زن عموم و عموزاده های دیگرم مخالف پس کشیدن آمد.
چندی پیش( روز )که عمو زاده منزل مان بود و این دخترک بیس چاری از سر تنهایی به او میزنگد.. و پسر عمو رو به ما برگشت گفت دیدی پارادوکس چطوری سر پیری دارم بچه دارم میکنم ! اگ جواب ندم قهر میکنه و از طرفی نه وقت دارم و نه حوصله اینهمه حرف زدن به نظرت باس چیکار کنم ؟ ما لبخندی شیطانی زدیم و گفتیم عمو زاده همینه که هست عروس زیر ۲۰ میستونی باز نازش راهم بکشی البت زیر ۲۰ بالای ۲۰ ندارد کلا نازه رو باس کشید :)))
چند روز پیش زن عمو برایمان گفت که برادر بزرگ دخترک با بوکس زده بر دل دخترک و خون بالا میآورد یکی دو روزی است ادامه دارد و هیچکی دخترک را گردن نمیگیرد دیگر خلاصه عموزاده میبردش دکتر و عکس و مکس و تست و مِست ، کنون دخترک حال مساعد تری دارد ..
شاید کنجکاو باشید حال چرا دخترک به چنین وضعی دچار گشته؟؟ انگاری این داداش بزرگ ش علاوه بر معتاد بودن ، الوات نیز میباشد .. دخترک این بین متوجه بارداری سه ماه دوست دختر برادرش میشود و آن دختر منت دخترک این داداشت این بلا رو سرم آورده و ولمان کرده باش حرف بزن بیاد بگیره منو من این شکم رو چه کنم ! چه خاکی بر سرم کنم و آه و فغان( داداچ موقع عشق و حال باس به این مسئله فکر مینمودی! حالا نوش دارو بعد مرگ سهراب میخوای؟؟؟)😐
خلاصه دخترک بیچاره از اینجا رونده از اونجا مونده به داداشه میگه و مرتیکه هم میگه به درک میخواست به اینجاش فکر میکرد و گردن گیر به کل داغان تلافی رو میاد سر دخترک خالی میکنه و تا جا داشت کتک زد !
خلاصه کوتاه کنیم این عموزاده ما و البته کل خانواده بر این باورند که دخترک را ازدست جلاد ها نجات بدهند .. فلحال همه منتظریم محرم و صفر تمام گردد و دخترک خط و نشان کشیده من همان فردای اتمام ماه صفر میام خانه تان و تا روزی که زنده ام خونه خونوادم حتی برا یک شب نمیرویم..
خلاصه که تراژدی غم انگیز ناکی ست...حرف بسیار است اما ترجیح بر پست کوتاه میداریم