•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

من همین الان کلی غصه کارم رو میخورم و از صبح دارم اشک میریزیم زن عموم زنگ زده میگه بیا دوست پسرعموت ازت خوشش اومده تازه معلمم هست کثافط عوضی مرتیکه ۴۰ سالشه اختلاف سنیش با بابام ۶-۷ ساله:/ اگه خوبه برا نوه ت جور کن تازه ۱۸ سالش هم هست دنبال شوهرم هست !

خدایا من کار خواستم یک مرتیکه برام میفرستی از تو هم ناامید شدم :(

حتی دیگ هیشکی نیست بهش تکیه کنم خداهم که اصلا نمیبیه مارو:(

فعلا پلن زندگیم اینه : ۱. کار ۲. پول۳. سر و سامون دادن به پروژه هام ۴. مهاجرت

حالا این بین یکی و دیدم برنامه هاشو مثل من بود و قبول کرد باهم کار کنیم اونوقت بش فکر میکنم!

بعد نوشت :خدایا غلط کردم دمت گرم همین الان از مدرسه رها بهم زنگ زد برای پایه اول تا سوم مصاحبه دارم🥲

🎨 تنظیمات قالب
🔤 فونت متن
🔎 اندازه متن
☁️ یک بیت برای تو