تبریک میگم کم آوردم حوصله حرف عاشونو نداشتم فلحال چادر سرم کردم برم آمورش پرورش یک روستای دور افتاده شاید تو همون دور دورا منو جا زدن :/ والا پدرم در اومد تو پنج سال گذشته اینهمه تلاش کردم تهش باید با چادر و بسیج و از این موردها برم سر کارم
به خدا حس میکنم لخت دارم میگردم :((
+ همچین آدمهایی باعث شدند از چادر بدم بیاد اگه هفت سالم بود یکی بهم میگفت اگه چادر بگیری این اتفاقات میفتع همونو نیستش میکردم :/