•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

غُرویدانه

داشتم میگفتم خب ح جان پول طلاهایی را که به تو داده بودم را بده احتیاجش دارم من نگفتم کورِ شیطان گفت جدا از اینکه داداشم سیل فراوانی از غر حواله مان کرد پول بابام بوده و فلان اینهمه شمارو بیرون میبرم ! پدر مادر عزیز تر از جانم هم بهمان پریدند ! و به معنای واقعی کلمه دلمان شکست ( تو چشم نداری برادر تو بزنی یک ماشین داره تو فلان می‌کنی بهمان می‌کنی ! )یعنی مرگ بر من باد اگر به برادر خودم حسودی کنم و چشم دیدن موفقیت هایش را نداشته باشم ! تایم کنکورش بود چیزی از جامعه شناسی و اقتصاد حالیش نمیشد من کتاب را همانند داستانی برایش می‌خواندم که در ذهنش بماند، در حوزه احکام و قرآن برای مصاحبه صدم را گذاشتم و حتی تشهد ساده بلد نبود ! امتحان های دانشگاهش را که من دادم ، فلحالم گفته یک مقاله برایش بنویسیم رزومه کاریش شود و ارتقا یابد . ولی با این حال می‌گویند حسودیم:(

من از خیر آن پول گذشتم بیخیال فرزندم مگه خودت کار کردی و خریده شان بودی ؟ پدرت خریده بودش برای اوست هر کاری دلش میخواهد می‌تواند با آن کند . اصلا گیریم هیچ وقت طلایی نداشتم دیگر من هزار تومن از آن پول را نمیخواهم خودم کار میکنم ،پول در می آورم ماشینم را با پول خودم میخرم ، طلا میخرم ، هرآنچه که دلم میخواهد میخرم .

پدرم امروز کلی بر سرم غر زد کار میخوای چیکار چرا اینقدر عجله داری ! من مگه برات کم میگذارم, بچه هایت گرسنه اند ؟ هرچی میخوای بگو پول بدم بخر .. پدر من دمت گرم هیچ وقت برام کم نگذاشتی ، هر چقدر خواستم بم دادی اما خودم نمیتوانم شما ها را در اینهمه بی پولی و درد و مریضی ببینم و جیرینگی بریز و بپاش کنم و به چیزیم فکر نکنم.. من دلم میخواهد رو پای خودم واستم و خرجم با خودم باشد و وقتی دو تومن خرج میکنم عذاب وجدان نگیرم ! و کمک خرج شما هم باشم .

شما که رفقا غریبه نیستید جدن به اون پول طلا ها احتیاج داشتم به هرحال برای شروع تحقیقات باس یک سرمایه کوچولو داشته باشم که شروعش کنم :( آیا ملت عاشق دو چشم سیاهم می‌شوند رایگان کارم راه بندازند و مواد اولیه را بخرم ! خیر همه شان پول می‌خواهند .

داشتم به پدر جان و مادر جان میگفتم دلمان میخواهد تابستان برویم مهارت یاد بگیریم حالا یا خیاطی یا کامپیوتر یا شاید حسابداری حالا این دو به ما پریدند اینها برای چیست ول کن بابا چرا بری اِل است بِل است, حالا حرف ما تمام نشده پسرم برو فنی حرفه ای مدرک لوله کشی و پکیج را بگیر .

فکر میکنند من دخترم نمیتوانم این کارها را کنم ، من دخترم باید منتظر بمانم حالا مردکی! بیاید مرا بگیرد و آشپزی کنم و بچه داری! حالا خداروشکر آنقدر پدر و مادرم کوته فکر نیستند که فقط شوهرم بدهند و درس نخوانم ولی کار توی شرکت ها و آزمایشگاه ها نقطه ضعف شان است و فقط دبیری را برای ما می‌پسندند که خب فلحال که پذیرفته نشدیم و من این یکسال تا آزمون بیکار چه غلطی در این خانه کنم؟

من کار کردن را عار نمیدانم ، تعریف از خود نباشد من پتانسیل انجام خیلی از کارها را دارم و مانند هم سن و سالانم نیستم ، با طیف عظیمی در خوابگاه رو به رو بودم دیگر میدانم اکثر جامعه چگونه است .

کسی پشت ما را نمی‌گیرد همه ذوق مارا کور میکنند :(

هی رفیق خسته ایم از این زندگی کوفتی که جز درد برایمان چیزی نداشت. اگه زندگی بعدی ای بود آنجا به خدا میگوییم آی خدا با خودتم یا منو پسر می آفرینی یا اصلا نیافرین و بفرست مارا به درک و نیستی! تف تو هرچی زندگی و نفس کشیدن است