•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

به پایان آمد این دفتر

آدم های خوب همه جا پیدا میشوند من از خداوند منان سپاسگزارم که بندگان خوبش را سر راهم میگذارد .. خانوم کاف استاد بنده ، رئیس آزمایشگاه ، همراه مان در آزمایشگاع با همسر محترم و بچه هایشان ۱۰-۱۲ کیلومتر چه بسا بیشتر کوباندن آمدن دم در خوابگاه و مرا برداشتند و باز از شهر خارج شدیم و مرا سوار اتوبوس و بدرقه کردن منی که از دیشب مدام استرس مسیر رسیدن به اتوبوس را داشتم و میگفتم خدای من از اسنپ میترسم:)

دلمان برای بجنورد تنگ خواهد شد ،، من تا پنج ماه پیش از این شهر متنفر بودم اما آدم های خوبش مرا وابسته بجنورد خشک و بیابانی کرد که برای من. بچه شمالی آب و هوایش عذاب الیم‌ بود ...

برای سپاسگزاری از زحمات خانم کاف به پسرعایش کتابی هدیه دادیم امیدوارم که این هدیه ما سبب گردد پسر هایش کتاب خوان گردند چون خانم کاف بسی شاکی بود پسر هایش از کتاب خوششان نمی آید ..

اندکی عکس ببینیم :

کافه ای که دوست داشتیم یکبار در دوران دانشجویی مان برویم اما نشد و روز آخری فقط از دم درش عکسی گرفتیم کلیک one

نمی‌دانیم چرا اینهمه این عکس را دوست میداریم هم وزش باد مانتویمان را کج کرده هم شال مان خیلی عقب رفته بااینحال دوستش میدارم!

داروخانه ای که کار می‌کردیم کلیک two

مسیرهایی که همش قدم میزدیم و آهنگ میگوشیدیم..کلیک 3

عکس های منتخبی که فلحال پسندیدیم کلیک 4

🎨 تنظیمات قالب
🔤 فونت متن
🔎 اندازه متن
☁️ یک بیت برای تو