•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

اختتامیه

ترم مهر 403ما بسی ناراحت بودیم که برای بار دوم مشروط شدیم علیزاده یک داد ، خلیلی اشک هایمان را در آورد یا درسم را حذف میکنی یا صفر رد کنم ؟ برای چهار بار متوالی حذف کردیم! رامقدم با ۹ انداخت هزار و یک اصرار پدرم برگه دخترم را ببینم آخر نداد و هیچ آن ترم با ۱۱٫۹۸ مشروط شدیم اگر رادمقدم حتی بهمان۹٫۵ میداد مشروط نمی‌شدیم ، بگذریم غر زدن دردی دوا نمیکند .. از حق نگذریم ده ترمه شدنمان آنقدر بد نشد حداقل اینجا دنیا به ساز ما رقصید ..ما از بهمن ۴۰۳ پروژه مان آغاز شد تا به همین امروز که این آخرین کار کارشناسی مان است شاید هم آخرین کار پژوهشی یا شاید اولین پایان پژوهشی که نقطه آغاز و پایانی داشت و دستمان را به سوی دنیای بی پایان علم بیشتر دراز کند و ما بسی مشتاقانه دستانش را بفشاریم! در این یک سال و نیمی که گذشت ما بیشتر تلاش کردیم ، آبدیده تر شدیم و بسی پوست کلفت تر گشتیم . راستش را بخواهید ته دلمان هم خوشحالیم که بلاخره کارهایم نتیجه دلبخواهی داشته و جواب مثبت گرفتیم و هم خیلی ناراحت که دیگر پروژه ای نیست سرم را به خودش گرم کنم .. به هر حال هرچه خیر است اول برای شما رفقایم باشد و در آخر حالا اگر ما لایقش بودیم اندکی هم برای ما..

برای اختتامیه کارهایمان دیشب آقای میرزا قاسمی را پختیم که هم بنا بر تشکری باشد که اساتید و کارشناسان آزمایشگاع همیشه در حقمان لطف داشتند و من ناچیز را عین دخترشون دونستن ، منو به خونشون دعوت کردن و بهم دلداری و امید دادند و نون و نمک شون رو سر سفره شون خوردم ...

آقای میرزا قاسمی (:

++هدیه از طرف کارشناسان آزمایشگاع کلیک

البته سه تا گلدون گل بود چون باس ۱۹-۲۰ ساعت در اتوبوس باشم شاخه ای گرفتم(:

🎨 تنظیمات قالب
🔤 فونت متن
🔎 اندازه متن
☁️ یک بیت برای تو