۲۲ بهمن
ما به شدت عاشق تئاتر و سینماییم خاصه تئاتر
چند وقتی است اخبار شبکه گیلان از تعطیلی سینما ۲۲ بهمن می گویدو از مصاحبه کنندگان میپرسند دلیلش چیست نظر شوما چیه؟؟ و کسی درست حسابی جوابی واضح نمیدهد. بااین حال ما اونجا خاطره ها داریم :) از بین سینما های سبزه میدان رشت ماهم سپید رودش را رفته ایم هم ۲۲ بهمن ! در بین همه ی اینها ما سپید رود را بیشتر دوست داریم چه از لحاظ تمیزی و مدیریت چه برخورد با تماشاچیان ،، هر چه از خوبی های سپیدرود بگوییم کم است همان اندازه میتوانیم از بدی های ۲۲ بهمن بگوییم ، حالا درست است فرهنگ مملکت عزیزتر از جانم جوری است که به هرحال یه شالی باس دور گردن انداخت خلاصه ما منتظر بودیم نوبت سانس ما شود مدیریت سینما یک آقایی میان سال ۴۳ـ۴۴ ساله اومد با بی شرمی تمام به خانم کناری ما گفت خانم ما نمیتونیم شمارو راه بدیم باید شال یا روسری بگذارید اگر نه ما معذوریم و به چند نفر دیگه ای هم گیر دادن خلاصه دخترا یکم سر صدا کردن و آخرشم یکی شون حسابی بهشون برخورد و رفت ،، اونجا بسی عصبی شدم چرا واقعا در جایی همچو سینما باس به پوشش و آرایش آدم گیر بدن اگه اشتباه نکنم سال ۱۴۰۲ بود ! گشت ارشاد دور تا دور میدون شهرداری وایمیستاد هر دخترک کم حجابی رد میشد یه دور به باد نصیحتش میگرفتند حالا ما این تایماا چادری بودیم ولی میدیدم خانومای گشت ارشادی گیر میدادن یا یک خانم محجبه چادری به کسایی که از کنارشون میگذشتم مثلا قصد امر به معروف و نهی از منکر داشتند به خیال خودشون،، و با وقاحت تمام میگفتند خانم شالتو بزار ، و چند باری هم شاهد دعوا بین اینوریا و اونوریا بودیم ، من اونجا چنان حالم از خودم بهم میخورد که اصلا چرا باس چادر سرم کنم و همرنگ ظاهر اینا باشم ,,لباس بقیه به من چه ربطی داره حالا فکر نکنید از اونورم قصدم بوده لخت باشم و اونوریا بی گناه دو عالمند ! خلاصه هر چیزی تعادل توش باشه بد نیست .. اونجا هردو گروه مقصر بودن ولی من مقصر اصلی و خانمهایی میدونم که قصد شون میخواسته مثلا امر به معروف باشه! یک روزی هم من رو نیمکت پارک نزدیک دانشگاه نشسته بودم و منتظرم بودم وقت بگذره و داشتم کتاب سنگ کاغذ قیچی از آلیس فینی رو میخوندم و یهو یک دختریم اومد بهم ملحق شد و پیشم نشست مو فرفری بدون شال و کلاه و یک تیشرت لانگ از این گل گشادا مشکی رنگ هم تنش بود و اون نیز کتاب به دست در سکوت کنار هم بدون حرفی مشغول خوندن بودیم نه اسمی پرسیدیم نه حرفی زدیم شاید بگم در حد ۳۰ـ۴۰ مین ، یک خانم بهتر بگ، م زن حجت الاسلام والمسلمینی نمیدونم از کدوم ناکجا آبادی پیداش شد و اومد گند زد تو سکوت بین مون و دخترک بغل دستیم و به باد نصیحت گرفت مثلا به قول خودش از راه دوستی داشته وارد میشده دختریه از این بچه درون گرا ها بود و حرفی نزد و صورتش از فرط عصبانیت قرمز و کتاب و گوشیش و برداشت و بدون هیچ حرفی رفت ما نیز مثل الان اونقدرا برون گرا نبودیم که بگم خانم چه ربطی داره ! مگه داریم خلاف شرع میکنیم و اینجا رو به فحشا و فساد کشوندیم ؟ ، بچم انقد ناراحت شد من دلم گرفت . اون لحظه تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود کوله و کتابم و برداشتم دوییدم دنبالش و تنها حرفی که بهش زدم گفتم من از شما معذرت میخوام ، دختر خوشگله هم عزیزدلم مگه شما مقصری و در کنارش یک لبخند خوشگل تحویل مان داد و باهم خدافظی کردیم .و مسیر و به سمت دانشگاه گز کردیم
اصلا چرا رفتیم سر حجاب و این خاطره ؟؟ 😐 بگذریم
یکبار ی هم شهریور بود و ما میخواستیم از شمال کشور به شمال شرق مهاجرت کنیم و گود بای پارتی داشتیم و میخواستیم آخرین روز را کنار رفیق شب های دل انگیز مان که همراه ما در راه پله اضطراری بلوک۱ آنجایی که نوشته بود : سفر نکن بمان و پس بگیر . و همدم مان بود خداحافظی کنیم ، همین مدیریت نا محترم ۲۲ بهمن اومد گیر داد به خونواده ای که اینجا نباس بستنی بخورید در حالی که بستنی لیوانی بود و آنقدر بزرگسال بودند که وقتی منتظر شروع سانسند تو سالن بستنی رو نریزند و انقدر شعور داشتند قبل رفتن به داخل پرده اصلی سینما بندازنش دور . درستع خوردن و آشامیدن یکسری چیزا ممنوعه تو سینما ولی به نظر ما آن گیر نیز کاملا نا به جا بود ! خلاصه که ۲۲ بهمن به مزاق ما خوش نبود حتی فضاش هم دلگیر و کوچیک بود .. و در مقابل از بلیط فروش سپید رود گرفته تا اون خانم و آقایی که تنقلات میفروختند اونجا با روی گشاده تحویلت میگرفتند و انرژی مثبت بهت تزریق میکردن و موقعی هم که فیلم تموم میشد با خوشرویی میومدن مسیر خروج رو نشون میدادن ..
خلاصه بدمون نیومد ۲۲ بهمن حداقل مدتی بسته شد ! کلیک