•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

زخم و زیلی!

همیشه دلمان میخواد آن دختریه‌ سانتال‌ مانتالی باشیم که دست به سیاه و سفید نمی‌زند اما آخر هیچ وقت محقق نمی‌گردد 😂از ساعت پنج و نیم صبح تا ساعت سه عصر تو جنگل مشغول چیدن آلوچه جنگلی بودیم تا مامی جان انواع اقسام رب آلوچه بپزد تازه چهار و نیم ناهار خوردیم و ده مینی است که آمده ایم خانه ! احساس این را میداریم که تریلی هیجده چرخ از ما گذشته و پاهایمان از درد زیکِه می‌کند، تمام دستان و بازو ها پر از خار و تیغ آلو وحشی ! خیر سرمان هفته آینده عقد عموزاده دعوتیم ! چند وقت پیش یک تومن پول ضد آفتاب دادیم امروز اصلا یادمان رفت بزنیم :/ حیف گوشی های مان را در ماشین گذاشتیم وگرنه ویو های ابدی بسیاری جلو رویمان بود . انقد داخل بوته های پر از خار رفتیم حتی صورتمان زخم و زیلی شده😑بعد چندین سال پشت نیسان نشستیم و با نیل و دد و داداش نیل واقعا خوش گذشت :))))

کلیک بفرمایید

انقدر خستم الان دلم میخواد برم کما تا فردا ساعت ۱۲ ظهر :/

++ نیل می‌گفت میدونی الان جای کیا خالیه ؟ گفتم نه ! گفت جای کراش های لندکروز سوارمان بااین استایل های فوق لاکچری 😂

+++ تا دو هفته باس بشینم جلو آفتاب با سنجاق تیغ وخارو از دست و صورتم و پاهام دربیارم،، اصلا دلم نمی‌خواد بااین وضع هفته دیگه برم عقد و همین طور خونه استادم 😑

+از مسیر