آقای دکتر
داشتم کارهام و میکردم دیدم بابام میگه سلام آقای دکتر حالتون خوبه ، آقای دکتر فلان آقای دکتر بسیار و داشت از رتبه ام به یکی از استادهای دانشگاه گیلانم میگفت و راجب خوابگاه و آزمایشگاه ازش میپرسید به خدا برگام ریخت من خودم شماره این اساتید رو ندارم و همه رو از گوشیم حذف کردم 🤣خلاصه راضی نبودم سر به تن این استادم باشه ولی بااین حال مجبور شدم حرف بزنم و گفت آره دخترم گیلان ۹۹ درصد قبولی بیا همین جا 😐😂 به خدا گاهی میمونم بابام چه تصمیم های بی خودی ای میگیره و من مجبور به انجام ! بابام میخواد من آرزوهاشو برآورده کنم بعد اونوقت آرزو های من چی:((