•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

زائو

دیشب یک خانوم پا به ماه مهمون مون بود مامانم قرمه سبزی و باقلا قاتوک درست کرده بود انصافا خوشمزه بود البته جاتون خالی حالا همسایه مون داشت کباب میزد ما مگه میتونستیم مامانم و نگاه داریم که نره دم در خونشون از شون یکم نگیره چون معتقده بود عطرش پیچیده دلش خواسته ،، مادر من پاشده بره کجا بری زن حالا خود خانومه بنده خدا می‌گفت من حالم از کباب بهم میخوره ولی مامانم باز نگران بود هیچی همه بسیج شدیم که مامانم نره 😂خلاصه هیچ مامانم مرغ و اینا درآورد کباب کنه چون اینامسافر بودن ده قرار بود برند وقت نشد هنوزم استرس شو داره نکنه بلایی سر بچه ش بیاد :| منتظره یکم دیگه زنگ بزنه حالش چطوره 😐