•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

شاعری !

شعر اول:

سالها در خلوت خویش گریستم / سالها به حال خود رنجیدم/ سالهاست تنهایی را برگزیده ام / سالهاست تمام زندگیم شده یک دفتر سپید / خودکار آبی یک قلب تنگ /و سروده های غم انگیز/ و راز های نگفته خویش در دل / حال نمیدانم چرا دگرگونم / پناه آورده ام به کیبورد سیه/ کامنت شده افکارم / می‌نویسم و می‌نویسم تا خالی شوم از دردم


شعر دوم :

نیستم عاشق اما دارم احوالات یک عاشق / نیستم مبتلا به دوری ، اما دورم از عشق/هستم دلتنگ ، اما نه دلتنگ لیلی و یک فرد/ دارم احوال خراب ، نمیدانم دلیل هرچند / نمیدانم چه وضعیست ،چنان گیرم / که خود خبر ندارم ، این مرض چیست/ نمیدانم چرا اینگونه گشتم از پریشب/ بلاتکلیف و تنها تر از هرشب


شعر سوم :

بزن سنگ و بزن سنگ به این دل تنگ / بزن چنگ و بزن چنگ به این قلب / بزن زخم و بزن زخم به این حال خرابم / لعنتی نیستی عاشق تا بفهمی چه حالم (((( خدا شاهده اگه من عاشق شده باشم !مغزم و دوست دارم )))))

نظرتون راجب شعر ها؟؟

🎨 تنظیمات قالب
🔤 فونت متن
🔎 اندازه متن
☁️ یک بیت برای تو