•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

Free

اگر این پست یادتان باشد ما امروز صبح سری به مدرسه ابتدائی مان زدیم . آخر چیشد؟ کلاس کامپیوتر در هشت صبح چهار شنبه به ما دادند هرچند مربی داشت اما گفت چون با اداره هماهنگ شده شما به جای من تدریس کنید و من به کارهای ثبت نام برسم .. و کارشما این است مسائل ابتدائی ورد و پاور پوینت را آموزش بدهید ! چون کلا این جا یک سیستم داریم اگر لپتاب دارید با خودتان بیاورید بهتر است ! ما هم از زبان لامصب مان پرید که باشه مشکلی نیست ! آنقدر سرشان شلوغ بود و پر بود از اولیای مدرسه که اصلا نشد بگوییم یک رزومه ای بهم بدهید که صرفا حمالی محض نباشد دلمان خوش باشد یک تاثیری داشته . خلاصه که حمالی محض است !

اما فلحالی شماره یکی شان را دارم پیامکی حاکی از این برایشان نوشتیم که ما که از اونجایی که قرار است جای شما بیاییم می‌شود مدرکی حاکی از این بدهید که این کار را کرده ایم ؟ اگر احیانا جایی برای چنین کارهایی رفتیم بکوبیم تو صورت کارفرما !

+خدایاپس این کار درست و حسابی من چیشد ؟ تلگراف کنم برای شوما آیا ؟؟؟ صداهای بنده واضح و مبرهن نی ؟ من ۲۴ سالمه هاااا احتیاج به پول دارمااا نمی‌خوای که به خلاف کشونده بشم و برم بانک بزنم ؟

خدایا خود دانی یا یک کار درست حسابی آبرومند و ایمن مرتبط با علایقم جور می‌کنی یا کاری رو میکنم که نباس کنم !

عین چی دارم سگ دو میزنم ، اینهمه تلاش میکنم علاوه بر اینکه هیشکی نمیبینه و کلی سرکوفت و فلان و بهمان می‌شنوم خداهم تو این مورد اصلا نمی‌بینه منو،

+کلیک

++ بعد نوشت: یعنی می‌خوام سرم و بکوبم به دیوار الان که این مدرسه اوکی شده میگه چرا میخوای بری مجانی :/ پدر من عمم بود مجبورم میکرد برم اینور اونور حالا میگی نرو آدم آنقدر مودی :/وقتی یک بنده خدا دیگه به قول گفتنی ریش برام گرو گذاشته بگم نه:/

🎨 تنظیمات قالب
🔤 فونت متن
🔎 اندازه متن
☁️ یک بیت برای تو