هیس بین خودمون بمونه!
گویند طلا که پاکه چه منتش به خاکه ! اندکی درد دِل بگوییم هرچند ما بیس چهاری در اینجا دردهای قلمبه شده در افکار مان را می گوییم اما دل خیر
گاها که مثل اکنون بیش از حد ماسماسک به دستمان میگیریم با خود میگوییم کاش این پدر آمرزیده گور به گور شده حالا نمیخواد با مزداتری سفید رنگش که با پول ددی جانش خریده بیاید دنبال مان و ما هم اندکی ناز و کرشمه برایش بیاییم و احساس فینالیستی را داشته باشیم که جام را بر بالای سر خود برده ؛ به اون پدر آمرزیده بگوییم که نهه جناب ما زن شوما نمیشیم بفرما برو خونه دَدَ و مامی جان تان نوتلا با آب پرتقال تان را نوش جان کنید که پیش پارادوکس جون آبی برایتان گرم نمیشود! خلاصه که بعله ما به دنبال چنین کیس های نیستیم که با پول ددی دیگران برویم عشق و حال..کلا در ذات پارادوکس این نگاشته شده از جان کندن برا چیزی خوشنود تر میشود و روح بلند پروازانه اش را بیشتر ارضا خواهد نمود چه شد رسیدیم به شوهر؟ آها منظورمان این است که تایم هایی که مثل کنون از فرط بیکاری در خود حل شده ایم چارتا گپی گفتی با او بنمایم و از همه مهم تر شنونده غر های راه و بی راه ما باشد ( از نظر ما شوهر ابزاری است که میتوانیم افکار ذهن و قلب مان را باش خالی کنم !).. حالا ما که میدانیم این ها فقط در ذهنیت ما ست و اگه روزی آقا تصمیم گرفتند رخی نشان بدهد ما باید شنونده حرف هایش باشیم و غر های او را نیز به جان بخریم و مجالی برای ما نمیگذارد و ما نیز در آخر باز به بلاگفا روی خواهیم آورد و سر در وبلاگمان باس بزنیم یواشکی های پارادوکس شوهر دار علاوه بر غر های خودمان غر های جناب آقارا هم ثبت کنیم که چقدر براعصاب مبارک ما رفته و ما میخواهیم سر به تنش نباشد و برود پیش خاله هایش ( نه اینکه ما عمه میشویم دلمان نمی آد به عمه ها فحش بدهیم ) ! ما که برهمه واقفیم به هرحال ذهن و روح خسته ما کنون میخواهد دلش را خوش کند که ناجی افکار تلمبار شده در دل مان توجه کنید در دل نه در ذهن! میتواند شخصی خاص شود و ما برای این مورد حاضریم همه سختی های مسیر را به جان بخریم و قول شرف بدهیم ما از میان همه خوبان تو را برگزیدیم فلذا تا ته تهش بات هستیم ...
منطق مغزمان ، فلسفه باف قلبمان را کنون نصیحت میکند که: پارادوکس جونم خر نشیاااا اگه خر شی: درس بای بای ، کسب و کار بای بای، عشق و حال و آزادی مطلق بای بای( نه اینکه ما حالا تو عشق و حال غرقیم و از شدت آزادی اشک تمساح میریزیم!) ، آنوقت ۲۴ ساعت شبانه روز باس تو را ازآشپزخانه و درحال رفت و روب از این اتاق به آن اتاق با کاردک جمع کنیم هااااا بعدشم دو روز دیگه بچه بغل تو میمونی منتظر آقایی و مشکلات روزگار و تحمل غر ها و حرص و جوش های اضاف بر روح و روانت ..
خب رفقا منطق مغزمان برا قلب مان پیروز گشت :) همان ترحیج مان این است ماسماسک به دست بگیریم و از این وب به آن وب گوگل را اسکرول کنیم.. و همسر را عذابی الیم از سوی پروردگار خویش بدانیم.
پست درهمی خواهد شد اما خب ما حرف مان را میزنیم .. بااینکه خود زن ایم اما از این تریبون از خانوم های بلاگفا عذر خواهیم نظر مان این است بعضی آقایان در بسیار از کارها اگه صد شان را بگذارند متبهرترند از جمله رقصیدن و آشپزی و نوشتن (: نود و نه درصد کتابهایی که ما عاشق شانیم نویسنده ش آقا بوده و ما تصور میکنیم اگر آقایان محترم احساسات شان را بروز بدهند از صد تا زن احساسی تر و روح درون شان لطیف تر است (:
خلاصه که بعله
+ما همیشه در ازدواج دلمان میخواد نقش آن شوهری را بازی کنیم که از صبح تا شب میرود دنبال لقمه ای نان و شب که خسته از راه اومد بشینه پیش زن و بچه های قد و نیم قدش و از دیدن شان ذوق مرگ شود(:
اهم کم کم داریم به این نتیجه میرسیم ما بهتر است برویم زن بستونیم تا اینکه یکی بیاد مارو بستونه .. دوستان افکار بد به ذهنتان راه ندهید که پیش خود تصور کنید که ما طرفدار پرچم رنگین کمونی هاییم.. ! خلاصه که سوء تفاهم نگردد در ما دنبال چیزی نگردید ما مصداق آن ضرب المثلی هستیم که در بالا عرض نمودیم ..
حاجی چقدر بی سانسور نویس شدیم از کی یخ ما آب شد با بلاگفا که خودمان خبر دار نشدیم 🤔خلاصه که بیکاری بد دردیه رفقا تبدیل به چیزی میشی که تصورشم نمیکردی!