•ᴗ•

پارادوکس

 تضادی که من باشم

سلام :)))

سلام رفقا

حالتون چطوره ؟ دلم براتون تنگ شده بود :)

از اونجایی که وقتی ناراحتی و از همه چی خسته میشی اولین جایی که به ذهنت میرسه که خودتو سبک کنی و حرفاتو بزنی جایی جز بلاگفا نیست مرسی از علیرضا خان شیرازی بابت بلاگفا ..

خب کلی حرف رو دلم سنگینی می‌کنه الان تازه از سرکار اومدم و دم در خوابگاه نشستم و دارم میتایپم

خب از اینجا شروع به گفتن کنم که از دارو خونه بیرون اومدم چون صرفاً داشتن ازم بیگاری می‌کشیدن و یکی از دلایلی که اومدم بیرون این بود برگشتم به خانم دکتر گفتم امروز خیلی مشتری کم اومد برگشت بهم گفت همینه که هست میتونی نیایی در حالی که میخواستم پشت بندش بگم چون خلوته می‌تونم برم زود که نگذاشت حرفم و تموم کنم . خلاصه فهمیدم نباید بیش از حد به بقیه خوبی کنم و هرچی زخم میخورم از سادگی خودمه حیف پولی که خودم نیاز داشتم رفتم مواد غذایی گرفتم و براشون میرزا قاسمی و سالاد ماکارونی درست کردم . کلی ضد لک و کرم ضد ترک پا درست کردم و از سودی که کرد هیچ پولی بهم نداد و چندین روز تحقیق کردم و شبا نخوابیدم خلاصه ۲۷ بهمن از داروخونه اومدم بیرون و خیلی وقتا دو شیفت کار کردم و فقط۲۵۰ ساعت برام زد که اونجا بودم .

از اونجایی که بی نهایت پول لازمم و دوست ندارم از خونوادم بگیرم از ۱۸ ام بهمن صبحها از ساعت ۸ صبح تا ۱٫۵ بعد از ظهر میرم کتاب فروشی کار میکنم و قرار شد برای یک ماه بهم فقط سه تومن بده که واقعا کمه ولی خب چاره چیه.

انقدع دلم برا مامانم و بابام تنگ شده ولی مجبورم تو این شهر بمونم و کار کنم به خدا که اصلا جوونی نمی‌کنیم فقط داریم با حسرت روزا رو یکی یکی پشت سرهم میگذرونیم 🫠

از داروخونه که بیرون اومدم از ۲۹ ام بهمن رفتم سرکار جدید و اینجایی که الان کار میکنم جوراب فروشیه و قرارع تا ۲۵ اسفند بمونم و حقوقش که صحبت کردم پنج تومن تک شیفت و هروقت دو شیفت بمونم برام زیاد می‌کنه و عصرا از ساعت پنج میرم تا ۱۰٫۵ یازده شب و چند شب هم تا ۱۲ مجبور شدم بمونم یعنی واقعا هیچ تایم خالی ندارم برای خودم و همش دارم کار میکنم و شبا کلا فقط دو سه ساعت می‌خوابم برای چندرغاز تومن پول .

یکم از کارای دانشگاهم بگم همون طور که درجریانید ترم ده میشم این ترم و ۱۵ واحدم مونده و یک تک واحدم آزمایشگاهه که ارائه‌ نشد و مجبور شدم تک درس مهمانی بگیرم به یک دانشگاه دیگه تو یک استان دیگه که چهار پنج ساعت راهه 🫠حالا بابام کلی هم سرم غرمیزنه درحالی که خودش مقصره و چهارترم مجبور شدم مهمانی بگیرم و اینهمه عقب بیفتم . بگذریم الکی غرنزنیم

حرف که بسیاره ولی ترجیح میدم دیگ چیزی نگم